|
عشق در تنهایی
|
سلام. چطورین؟ من که خیلی خوبم. تعطیلات غید نزدیک و من میتونم حسابی با مهران جونم لاو بترکونم. برین ادامه مطلب که براتون مطلب باحالی گذاشتم. در ضمن نظر هم یادتون نره. عید همتون هم پیش پیش مبارک. ادامه مطلب [ Tue 13 Mar 2012 ] [ ] [ sanaeli ]
[ ]
سلام به همه دوستان گلم.....
حالتون خوبه؟ معذرت میخوام که من و ساناز یه چند وقتی نبودیم... خودتون که بهتر میدونین فصل فصل امتحاناته...... اما ساناز زودتر از من امتحاناش تموم میشه... از همه دوستان گلم هم ممنونم که توی مدت غیبتمون، باز هم برامون کامنت گذاشتن... بگذریم... این مطلبی که توی ادامه مطلب میخونین مربوط به یه دختری که بمب روحیه است.. خیلی غمگینه... اما این دختر خانم با وجود معلولیتش، توانایی هایی که داره از یه فرد سالم -مثل من- بیشتره... برین توی ادامه مطلب بخونین... امیدوارم که خوشتون بیاد... نظر یادتون نره...
ادامه مطلب [ Sat 14 Jan 2012 ] [ ] [ sanaeli ]
[ ]
یک خانم و یک آقا که سوار قطاری به مقصدی خیلی دور شده بودند، بعد از حرکت قطار متوجه شدند که در این کوپه درجه یک که تختخواب دار هم میباشد ، با هم تنها هستند و هیچ مسافر دیگری وارد کوپه نخواهد شد.
ساعتها سفر در سکوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه و زن مشغول بافتنی بافتن بود. شب که وقت خواب رسید خانم تخت طبقه بالا و آقا تخت طبقه پایین را اشغال کردند. اما مدتی نگذشته بود که خانم از طبقه بالا، دولا شد و آقا را صدا زد و گفت: ببخشید! میشه یه لطفی در حق من بفرمایید؟ آقا - خواهش میکنم! خانم - من خیلی سردمه. میشه از مهماندار قطار برای من یک پتوی اضافی بگیرید؟ آقا - من یه پیشنهاد دارم! خانم - چه پیشنهادی؟ آقا - فقط برای همین امشب، تصور کنیم که زن و شوهر هستیم. زن ریزخندی کرد و با شیطنت گفت: - چه اشکال داره ، موافقم! آقا - قبول؟ خانم - قبول! آقا - خب، حالا مثل بچه آدم خودت پاشو ، برو از مهموندار پتو بگیر. من خوابم میآد. دیگه هم مزاحم من نشو ! ---------------------------------------------- اميدوارم لذت برده باشيد. نظر يادتون نره.
[ Tue 11 Oct 2011 ] [ ] [ sanaeli ]
[ ]
معیار واقعی بودن تصمیم، آن است که دست به عمل بزنیم. آنتونی رابینز بقيه مطلب در ادامه مطلب.... منتظر نظراتتون هستم. ادامه مطلب [ Sat 24 Sep 2011 ] [ ] [ sanaeli ]
[ ]
پیغام گیر حافظ : رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور! تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور! بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور ! پیغام گیر سعدی: از آوای دل انگیز تو مستم نباشم خانه و شرمنده هستم به پیغام تو خواهم گفت پاسخ فلک را گر فرصتی دادی به دستم پیغام گیر فردوسی : نمی باشم امروز اندر سرای که رسم ادب را بیارم به جای به پیغامت ای دوست گویم جواب چو فردا بر آید بلند آفتاب پیغام گیر خیام: این چرخ فلک عمر مرا داد به باد ممنون توام که کرده ای از من یاد رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد! پیغام گیر منوچهری : از شرم به رنگ باده باشد رویم در خانه نباشم که سلامی گویم بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت زان پیش که همچو برف گردد رویم! پیغام گیر مولانا : بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم! شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم ! برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم! پیغام گیر بابا طاهر: تلیفون کرده ای جانم فدایت! الهی مو به قوربون صدایت! چو از صحرا بیایم نازنینم فرستم پاسخی از دل برایت ! پیغام گیر نیما : چون صداهایی که می آید شباهنگام از جنگل از شغالی دور گر شنیدی بوق بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم در فضایی عاری از تزویر ندایت چون انعکاس صبح آز کوه پاسخی گیرد ز من از دره های یوش پیغام گیر شاملو : بر آبگینه ای از جیوه ء سکوت سنگواره ای از دستان آدمیت آتشی و چرخی که آفرید تا کلید واژه ای از دور شنوا در آن با من سخن بگو که با همان جوابی گویم آنگاه که توانستن سرودی است پیغام گیر سایه : ای صدا و سخن توست ، سرآغاز جهان دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد به حقیقت با تو هم راز شوم بی نیاز کتمان پیغام گیر فروغ : نیستم.. نیستم..اما می آیم.. می آیم ..می آیم با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار می آیم.. می آیم ..می آیم و آستانه پر از عشق می شود و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند سلامی دوباره خواهم داد ----------------------------- اميدوارم لذت برده باشيد راستي شما روي پيام گيرتون چه پيغامي گذاشتين؟ برام توي قسمت نظرا بذاريد... تا آپ بعدي باي باي [ Fri 16 Sep 2011 ] [ ] [ sanaeli ]
[ ]
در ۱۵ سالگي آموختم كه مادران بهتر از همه ميدانند و گاهي نيز پدران در ۲۰ سالگي آموختم كه كار خلاف فايده اي ندارد حتي اگر با مهارت صورت گيرد در ۲۵ سالگي آموختم كه يك نوزاد مادر را در روز ۸ ساعته و پدر را در شب ۸ ساعته محروم ميكند در ۳۰ سالگي پي بردم كه قدرت، جاذبه مرد است و جاذبه، قدرت زن در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی است كه خود آن را می سازد در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه دوست داریم انجام دهیم ؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته باشیم در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق می افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین دشمن وی است در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را كه میل دارد نیز بخورد در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست ؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است ، به رشد و كمال خود ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است ، دچار آفت می شود در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست --------------------------------------------------------- دوستاي خوبم اميدوارم كه خوشتون اومده باشه نظر يادتون نره بتركونين ها باي باي تا بعد
[ Thu 1 Sep 2011 ] [ ] [ sanaeli ]
[ ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | |||